سه شنبه , ۲۹ آبان ۱۳۹۷

سفرنامه توان یابان

سفرنامه آسمانِ آسمان

سفرنامه آسمانِ آسمان

۲۴ مهر ۱۳۹۲

به جای صدای “چاووشی خوانی” این بار صدای خوردن عصا و ویلچر را به هم می شنوی. ساعت نه و نیم صبح ۲۶ اردیبهشت است. زائرانی را می بینی که سوار اتوبوس می شوند. زائرانی که از همین حالا باید به آنها زیارت قبول بگویی. آقا همین که یک نفر را دعوت کند یعنی آن فرد به زیارت رفته است. و اینان دعوت شدگانند. با کمی تاخیر اتوبوس حرکت می کند. در اتوبوس صدای خنده را می شنوی. همه شاد هستند.

مهمانی رفتن، همیشه باعث شادی است. اعلام می شود به بهترین سفرنامه جایزه داده می شود. بحث اتوبوس همین سفرنامه است. خدا را چه دیدی شاید خسی در میقات دیگری خلق شد و البته نامش را می شود گذاشت خسی در آسمان.
همه به ساعت شان نگاه می کنند. نکند از پرواز جا بمانیم! نه. امکان ندارد. مگر می شود آقا کسی را به مهمانی دعوت کند و مهمان جا بماند؟!
به فرودگاه که می رسی صحنه جالبی می بینی. معلولانی که با عصا و ویلچر به سمت گیت پرواز می دوند! ماموران فرودگاه به خوبی به معلولان کمک می کنند. ماموری به نام مصطفی می گوید در حرم آقا مرا فراموش نکنید و شاید همان محبتی که در چشمانش موج می زند باعث می شود که در حرم اولین نفری که به یادت بیفتد مصطفی باشد . بالاخره سوار هواپیما می شوی. از قبل می دانستی که توپولوف نیست. پس احتمالا سالم رسیدنت افزایش می یابد!
مهماندار با زبان اشاره توضیحاتی می دهد که مثلا اگر با مشکلی تنفسی روبرو شدید فلان کار را بکنید و اگر، اگر…
مرتب از مشکلات می گوید. نمی دانم چرا نمی گوید وقتی مشکلی پیش نیامد و سالم فرود آمدید خدا رو شکر کنید!
هواپیما پرواز می کند. و چقدر آسمان و سفیدی. چقدر خدا. در ابرها فقط می توانی به خدا فکر کنی. آرامشی آبی و سفید رنگ، قلبت را فرا می گیرد. کاش آن چندین و چند هواپیما نمی افتاد تا همگان در این لحظات فقط به آسمان فکر کنند نه افتادن!
آسمان مشهد
به آسمان مشهد می رسی. آسمانِ آسمان. صدای خوش آمد را می شنوی. و بعد از آن انگار ترجمه همان را به انگلیسی. البته اگر همسفر کناریت خارجی باشد احتمالا خودت باید با انگلیسی دست و پا شکسته ات برایش توضیح بدهی که چه می شنود. چرا که صدایی که می شنوی گنگ و مبهم است.
گنبد حرم آقا را که می بینی دلت می لرزد. از دور برایش خط و نشان می کشی که می آیم و همه حرف هایم را به تو می گویم. می آیم و از تو گلایه می کنم. شاید دلیل غصه هایم هم تو نباشی، اما می خواهم بگویم. می خواستی امام رضا نشوی!
هواپیما می نشیند. شکر. مسافران پیاده می شوند. ساعتی بعد همه در لابی هتل هستند. اتاق ها تقسیم می شود و همه به اتاق هایشان می روند.
همزیستی مسالمت آمیز ویلچر و عصا + چادر ؟؟!!
نزدیک های اذان مغرب است که مسافران گروه گروه به حرم می روند. عشق، عشق که می گویند همین جاست. نگاهی به گنبد طلایی می اندازی و سکوت می کنی. گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم… این بار من آمده ام و چه بگویم که غم ها از دل می رود.
درقسمت ورودی بازرسی صحنه های جالبی می بینی!! از ورود خانم هایی با حجاب کامل اما با مانتو ممانعت می کنند! و نتیجه کار عجیب است! خانمی با دو عصا، دو دست، و چادری که هر چند متر باید دوباره سرش کند! و خانمی که در وسط حیاط مانده است؛ نمی داند چادرش را بگیرد یا ویلچر را حرکت بدهد!
با خودت می گویی امام رضایی که من می شناسم آن قدرها هم سختگیر نیست!
حرم است و کلی گلایه. کلی بغض های نشکسته. چپ و راست با آقا دعوا می کنی و او فقط با لبخندی نگاهت می کند. و موقع رفتن می گویی: «حقته! حالا وجدان درد بگیر! می خواستی امام رضا نشی!»
و البته هم خودت و هم آقا می دانید که این تنها بهانه ای است برای اشک ریختن.
و این مسیر حرم و هتل و هتل و حرم را چندین بار در سه روز طی می کنی.
واقعا باید برگردیم؟؟
روز دوم کمی مهربان هستی . حرف رفاقتت را با آقا می زنی و روز سوم روز غم است. باید از اینجا بروی. چقدر غمناک. تازه با آقا آشتی کرده ای. اما…
آخرین سفارش ها را به آقا می کنی و به سمت فرودگاه حرکت می کنی.

منبع: مرتضی رویتوند، وب سایت کانون معلولین توانا، ۱۳۹۲/۰۱/۰۴

سفرنامه تهران، به مناسبت هفته جهانی معلولان

سفرنامه تهران، به مناسبت هفته جهانی معلولان

محمد نوری

ساعت هفت صبح ۱۶ آذرماه ۱۳۹۵ دو نفر از دفتر فرهنگ معلولین (علی نوری و محمد نوری) از قم به طرف تهران راه افتادیم. چند هدف داشتیم. شرکت در افتتاحیه دومین نمایشگاه بین المللی تخصصی توانبخشی جانبازان و معلولان(این نمایشگاه امسال ۱۶ تا ۱۹ آذرماه در بخشی از ساختمان مصلی در تهران برگزار می‌شود) دوم مصاحبه با آقایان چابک، رضا محمودی، خسرو گیتی و منصور برجیان. موضوع این مصاحبه‌ها متفاوت و هر کدام مربوط به پروژه‌ای ویژه است. پروژه‌ای به نام اشتغال و توانمندسازی معلولان در دفتر فرهنگ معلولین جریان دارد. درصدد بودیم با آقای چابک در این ارتباط گفتگو داشته باشیم. به دلیل طولانی شدن برنامه افتتاحیه وقتی برای اجرای گفتگو با آقای چابک نماند و به هفته آینده موکول گردید.
چند موضوع در ارتباط با آقای رضا محمودی داریم: یکی تدوین کتابی درباره انجمن خانواده ناشنوایان، دوم تألیف کتابی درباره خدمات و فعالیت‌های خود آقای محمودی و سوم کتابی درباره ترجمه و رابط زبان اشاره است. اما مصاحبه با آقای محمودی هم قرار بود در نمایشگاه برگزار شود ولی سخنرانی‌ها در افتتاحیه طولانی شد و تا ظهر طول کشید و قرار شد چهارشنبه هفته بعد خدمت ایشان برسیم. اما ساعت ۱۳ خدمت آقای برجیان رسیدیم و تا ساعت ۱۵ گفت‌وگو با ایشان طول کشید.
موضوع اصلی مصاحبه جشنواره کتاب معلولان بود به ویژه ابهاماتی درباره جشنواره ۱۳۸۸ (یعنی جشنواره اول) داشتیم و ایشان با حوصله به همه پرسش‌ها پاسخ گفت.
رخداد مطلوب و جالب در این مصاحبه این بود که مهندس برجیان تمام پرونده جشنواره ۱۳۸۸ را در اختیار ما قرار داد، نیز کتاب‌های رسیده به جشنواره را به صورت امانت تحویل ما داد. آقای برجیان همیشه عملی نشان داده به فکر پیشرفت امور معلولان است و هر کاری بتواند انجام می‌دهد و مانع تراشی نمی‌کند.
برای برخی امور نیاز به اطلاعات داشتیم و چندین بار به بعضی از مدیران مراجعه کردیم و اصرار کردیم ولی دریغ از یک همکاری کوچک. اما آقای برجیان روحیه همکاری خوبی دارد و همه از ایشان راضی هستند. بالاخره با گشایش‌ها و مساعدت‌هایی که ایشان داشتند. بخش مربوط به جشنواره ۱۳۸۸ در کتابی که به همین منظور در حال آماده شدن است، جامع‌تر و با اسناد فراوان‌تر عرضه می‌گردد.
ساعت ۱۵ از آقای برجیان خداحافظی و به طرف منزل دکتر خسرو گیتی رفتیم. درصدد هستیم تاریخ جامعی برای ناشنوایی، نابینایی و دیگر معلولیت‌ها تدوین کنیم روش کار اینگونه است که هر قسمت و هر مقطعی از پروسه آماده گردد منتشر می‌کنیم و قرار است تا سال آینده همه این قطعات در قالب تاریخ جامع منتشر گردد.
تاکنون آقایان باغچه‌بان، بهروز، شهیدی و گلبیدی در ناشنوایی، خانواده وجدانی، خط بریل و کتاب گویا در نابینایی و برخی قسمت‌های دیگر آماده و در چند جلد کتاب منتشر شده و روی سایت دفتر فرهنگ معلولین نیز در اختیار عموم قرار گرفته است.
اما یک بخش مهم از تاریخ ناشنوایی سال‌های ۱۳۵۵ تاکنون است. در این دوره حوادث بسیاری جامعه ناشنوایی را تحت‌تأثیر قرار داده است. یکی از افرادی که می‌تواند در فهم این دوره به ما کمک کند، دکتر خسرو گیتی است. ایشان حدود ۱۰ سال دبیر کل کانون ناشنوایان ایران بود و چندین فعالیت دیگر را در کارنامه‌اش دارد و صاحب دیدگاه و اندیشه است و در روایت حوادث صادقانه کمک می‌کنند.
با توجه به نکات فوق قرار شد خدمت ایشان برسیم و کار ضبط و تألیف آراء و دیدگاه‌های ایشان را شروع کنیم و ایشان همکاری بسیار مطلوبی داشتند.
لازم به تذکر است ما به عنوان پژوهشگر و نویسنده بدون پیش داوری و با بی‌طرفی کامل درصدد روایت دیدگاه‌ها و آراء شخصیت‌های مؤثر در تاریخ ناشنوایی هستیم و هر شخصی در این زمینه کمک کند یا نظری داشته باشد استقبال می‌کنیم.
اگر نظر و اندیشه خاصی داشته باشیم در جریان این پژوهش و تألیف آن نظر را کنار می‌گذاریم و با بی‌طرفی کامل به انعکاس آراء شخصیت‌های ناشنوا یا کسانی که برای این جامعه تلاش کرده‌اند می‌پردازیم.
بعضی به ما توصیه می‌کنند سراغ فلان شخص نرویم، یا سراغ فلان فرد خاص برویم، هر چند برای این توصیه‌ها احترام قائل هستیم ولی اگر بخواهیم یک طرفه اقدام کنیم، در واقع به تاریخ خیانت کرده‌ایم؛ چون نسل‌های آینده را از بعضی آراء محروم نموده‌ایم. از این‌رو از تشکل‌های ناشنوایی، از شخصیت‌های این جامعه استدعا داریم اجازه دهند ما با بی‌طرفی همه آراء را جمع‌آوری، همه اسناد را گردآوری و یک مجموعه کامل در اختیار مردم و آیندگان قرار دهیم. مردم صائب‌ترین و بی‌خطاترین قضاوت‌ها را خواهند داشت. هیچ یک از ما در این دوره حق نداریم خود را متولی و قیم جامعه ناشنوایان بدانیم و تصمیم بگیریم چه مطلبی بیاوریم و چه سندی نیاوریم بلکه ما به عنوان یک تشکل موظف هستیم با بی‌طرفی همه را بیاوریم و در منظر و مرآی مردم قرار دهیم. اگر شما به آثاری که دفتر فرهنگ معلولین طی یک دهه اخیر منتشر کرده نگاه کنید، همین روش را خواهید دید.
اما گفت‌وگو با آقای گیتی حدود دو ساعت طول کشید، بسیار از این استاد مسلم استفاده‌کردیم. به ویژه از صبر، گشاده‌رویی و دقت نظر ایشان درس گرفتیم. یاد گرفتیم بی‌جهت قضاوت نکنیم و با دقت و مستند سخن بگوییم.
همچنین در مورد روند و سیر کار این پروژه قرار شد سه پروژه را از هم تفکیک کنیم:
۱ـ همایش‌های سالانه کانون که در دوره دبیر کلی دکتر گیتی ۱۴ همایش برپا شد، قرار شد به کمک ایشان، در یک کتاب اطلاع‌رسانی کنیم.
در باب اهمیت همایش‌های سالانه کانون گفتنی است. سر جمع اندیشه‌ها، تفکرات در زمینه‌های مختلف در این نشست‌ها مطرح می‌شد. بنابراین مجموعه کامل از مباحثات نیز مکتوبات و اسناد مثل قطعنامه‌ها گویای بخش مهمی از تاریخ جامعه و فرهنگ ناشنوایی در ایران است. اعلام آمادگی دکتر گیتی برای چنین موضوع مهمی موجب خرسندی است و لازم است همگان از ایشان تشکر نمایند.
۲ـ مجله‌ای به نام صدای ناشنوا در دوره دبیر کلی دکتر گیتی توسط ایشان منتشر می‌شد. نشریات جامعه معلولان و جامعه ناشنوایی در ایران از ابتدا تا کنون از انگشتان یک دست بیشتر نیست. منظور نشریات علمی و ماندگار است. مجله صدای‌ ناشنوا یکی از آنها است. متأسفانه در زمینه این نشریات کاری نشده است.
دفتر فرهنگ معلولین علاوه بر بانک جامع اطلاعات معلولان که راه انداخته، درصدد بوده برای هر نشریه راهنمایی منتشر کند تا استفاده از آن مجله عمومی‌تر گردد. آقای دکتر گیتی پیشنهاد تهیه راهنما برای این مجله را پذیرفتند و قرار شد کارش شروع گردد.
۳ـ اما اصلی‌ترین پروژه تدوین زندگی‌نامه همراه با تحولات تاریخی آقای دکتر گیتی است.
ایشان معدنی از تجارب و گنجینه‌ای از اطلاعات درباره فراز و نشیب‌های تاریخ ناشنوایی ایران است. این دستاوردها برای نسل کنونی و نسل‌های آتی می‌تواند سرنوشت‌ساز و سودمند باشد.
پیش‌بینی می‌شود طی شش ماه بتوانیم سه پروژه مزبور را به سرانجام و آماده نشر کنیم. فراموش کردیم از فرزند برومند ایشان یعنی آقای کیومرث گیتی یاد کنیم. ایشان ناشنوا است و سال‌ها به تعلیم و تربیت فرزندان ناشنوا مشغول بوده است و اکنون بازنشسته شده است. علاوه بر شغل شریف معلمی و تدریس، دارای روحیه لطیف و علاقه‌مند به نقاشی است. دو نقاشی از ایشان بر دیوار نصب شده بود که عکس گرفتیم. پذیرایی بر عهده‌اش بود و زحمت دادیم و همین‌جا تشکر می‌کنیم و در کتبی که تألیف می‌شود از ایشان باید یاد کنیم.